تبليغاتX
خاکستر عشق - داستان






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


خاکستر عشق

استاد  فلسفه  در مقابل شاگردان ایستاده بود و چند چیز هم  در مقابلش روی  میز قرار داشت.

 وقتی کلاس شروع شد،او بدون این که حرفی بزند،یک شیشه بزرگ و خالی مایونز رابرداشت

 وآن را با توپ های گلف پر کرد. بعد از شاگردان پرسید که آیا به نظر آنهاشیشه پر شده است؟

 گفتند پر شده است.

 بعد استاد یک جعبه سنگ ریزه در آورد وآنها را داخل شیشه ریخت. شیشه را تکان داد.

 سنگریزه ها در فضاهای خالی میان توپ ها قرار گرفتند.بعد دوباره از شاگردان پرسید که

 آیا شیشه پر شده است؟ گفتند پر شده است.

 استاد سپس یک جعبه شن در آورد و آنها را هم توی شیشه ریخت.البته شن ها همه ی فضا

 های خالی را پر کردند.بار دیگر از شاگردان پرسیدکه آیا شیشه پر شده است؟ شاگردان با

 هم گفتند:بله

 سپس استاد دو فنجان چای از زیر میز درآورد و انها را نماما در شیشه ریخت. فضاهای

 خالی میان شن ها هم پر شد.شاگردان خندیدند.

 استاد گفت حالا از شما می خواهم که این شیشه را مثل زندگی خود بدانید.توپ های گلف

 موضوعات مهم زندگی شما هستند:خدا،خانواده،فرزندان،سلامتی و... موضوعاتی که اگر

همه ی چیز ها ی دیگر از دست بروند و فقط آنها بمانند،هنوز زندگیتان پر است.

 سنگریزه ها موضوعات مهم دیگر هستند،مانند کار،خانه،اتومبیل و... .شن ها موضوعات

 کم اهمیت بعدی هستند. اگر اول شن ها را داخل شیشه بریزید،دیگر جایی برای سنگریزه

 ها یا توپ های گلف باقی نمی ماند. زندگی هم همین طور است.اگر همه ی وقت و انرژی

 را صرف موضوعات کم اهمیت کنید،هرگز برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارند،فرصت

 نخواهید داشت. به چیز هایی که برای خوشبختی تان ضرورت محسوب می شوند توجه کنید.

 یعنی چیزهایی که واقعا اهمیت دارند.اولویت ها را مشخص کنید،باقی شن هستند.

یکی از شاگردان دستش را بلند کرد و گفت:چای در این بین نشان دهنده ی چه چیزی بود؟

 استاد لبخند زد و گفت:این فقط نشان می دهد که هر قدر هم زندگیتان به ظاهر پر باشد ولی

 همیشه برای خوردن یک فنجان چای با دوستتان وقت هست.

 

+نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت20:15توسط ستاره | |