تبليغاتX
خاکستر عشق - اول رئیس...






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


خاکستر عشق

يك روز مسوول فروش ، منشی دفتر و مدير شركت برای ناهار به سمت سفره خانه ای قدم می زدند… یيهو يه چراغ جادو رو زمين پيدا می كنن و روی اون رو مالش ميدن و غول چراغ ظاهر ميشه… غوله ميگه: من برا هر كودوم از شوما يه آرزو برآورده می كونم.(حتما متوجه شدید که غوله اصفهانی بوده!)

منشی با کله می پره جلو و ميگه : « اول من ، اول من ، اول من!… من می خوام كه توی کیش باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيك ، هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم و یک کارت سوخت روزی ۱۰۲۴ لیتری داشته باشم »… شپرق ! غيب ميشه ! منشی رفت واسه کیش ..

بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: « حالا من ، حالا من! … من می خوام توی خزرشهر كنار ساحل لم بدم ، يه دلاک شخصی و يه منبع بی انتهای آب زرشک داشته باشم و تمام عمرم حال كنم »… شپترق ! غيب ميشه ! مسوول فروش هم ناپديد ميشه

بعد غول به مدير ميگه : حالا نوبت توءس … مدير ميگه : « من می خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شركت باشن!

نتيجه گیری اخلاقی: هميشه اجازه بده اول رئيست صحبت كنه.

+نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت18:40توسط ستاره | |