|
گریه ی شبانه شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
هوشنگ ابتهاج (سایه) توضیح اینکه فک کنم تو دبیرستان یه شعر از ابتهاج داشتیم ..در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند..
هرجايي كه هستيد و هر كاري كه مي كنيد براي خوتان است. امروز شما هرچه باشید ویا هر چه در آینده به آن تبدیل گردید موضوعي مربوط به خودتان است. زندگي امروز شما مجموعه انتخاب ها، تصميمات و اقداماتي است كه تا به حال كرده ايد مي توانيد با تغيير دادن رفتار خود آينده تان را تغيير دهيد. مي توانيد تصميمات جديد بگيريد ، انتخاب هاي جديد بكنيد ، تا به كسي كه مي خواهيد بشويد تبديل گرديد و به آنچه در زندگي مي خواهيد دست پيدا كنيد. تنها محدوديت هايي كه ممكن است پيش روي شما باشد، آنهائي هستند كه خودتان وضع مي كنيد. مي توانيد با كنترل كردن افكار ، گفتار و كردار خود به طوركامل سرنوشتتان را به دست بگيريد و به موفقيت برسيد. واما موفقيت به مفهوم وسيع كلمه، توانائي دستيابي به رؤياها، خواسته ها، ايده ها و هدفها، در هر يك از زمينه هاي مهم زندگي ( مادي – معنوي ) است تام (« تفکرـ ایمان ـمحبت»)
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد وخندانید ! یک نفر در آب دارد می سپارد جان، یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانائی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید برکمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من ؟ یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره ، جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را. موج سنگین را به دست خسته می کوبد، باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را از دور دیده آب را بلیعده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون می کند زین آب ها بیرون گاه سر، گاه پا. آی آدم ها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید، می زند فریاد و امید کمک دارد آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشائید موج می کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش می رود نعره زنان . وین بانگ باز از دور می آید ـ آی آدم ها...! و صدای باد هر دم دلگزاتر، در صدای باد بانگ او رهاتر. از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوش این ندا ها: ـ" آی آدم ها"...!
پرنده مردنی است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغهای رابطه تاریک اند چراغهای رابطه خاموش اند کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است (فروغ فرخزاد)
|
About![]()
87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 Links
معجزه عشق |