تبليغاتX
خاکستر عشق






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


خاکستر عشق

من شاد بودم...

تو خورشید و دزدیدی..

حالا بدون خورشید..

من غمگینم . ای خودخواه!

+نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت14:3توسط ستاره | |

                                        

می تراود مهتاب می درخشد شبتاب ، نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفتۀ چند خواب در چشم ترم می شکند،

نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری از ره این سفرم می شکند .

نازک آرای تن ساقه گلی که به جانش کشتم وبه جان دادمش آب ای دریغا ! به برم می شکند.

بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در می گوید با خود:

غم این خفتۀ چند خواب از چشم ترم می شکند.

+نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت21:48توسط ستاره | |

+نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت10:46توسط ستاره | |

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا میخواند،

لیک پاهایم در غیر شب است.

رخنه ای نیست در این تاریکی؛

در و دیوار به هم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد.

میکنم هر چه تلاش،

او به من می خندد.

نقش های که کشیدم در روز ،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد وبا پنبه زودود.

+نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت19:32توسط ستاره | |

دوستان عزیز سلام

متاسفم که هیچی برای بازدید ندارم ،نمی دونم سر وبلاگم چه بلایی نازل شد یکی می گفت هک شدی یکی می گفت نشدی بالاخره دلمو به دریا زدمو حذفش کردم،

اما دقیقا ۵ دقیقه بعد دوستی خبر آورد که دوستش گفته وبلاگت چاره داره و راهشو هم بلده ..

لعنت به این شانس من ..کاش یه ذره صبر می کردم..

قضیه اون مورچه رو که از دیوار بالا میرفته وهی میفتاده رو که حتما شنیدید.این داستان شبیه سازیه ساده ایی از ما و دنیای ماست ..

به هر حال کاریه که شده حالا نه مطلبی دارم نه نظری

من تلاشمو برای باز سازی مطالب میکنم ولی نظرهای زیبای شما منتیه که بر سرم می گذارید

با تشکر قبلی.

+نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت16:23توسط ستاره | |